دختر هام هر روز بزرگ تر میشن و من براشون نقشه میکشم

اونی که دو سالشه حرف زدن یاد گرفته و حرفای جالبی میزنه. هر روز یه شیرینکاری جدید

مثلا امشب توی بستنی فروشی همش با دست به خوردنی و نوشیدنی های مختلف اشاره میکرد و میگفت

اینو میخوام اونو میخوام اونو میخوام... همرو میخوام بعد میخندید

خواهر بزرگه هم که گیر این افتاده و همش باید مراعات کنه. مراعات من و مامانش و قوانین خونه و قوانین بیرون رفتن و همه چیز.

من واقعا به این موضوع رسیدم که بچه در همین قوانین رشد میکنه و متوجه میشه که همه جا قانونی داره که باید مراعات کنه. اونها مثل بچگی های ما آزادی بی حد ندارند.

البته همه ی خونه ها قانون داشته و داره ولی انگار هر چی جلو تر میریم قوانین بیشتری رو باید بچه ها رعایت کنند.

فرهنگ آپارتمان نشینی به هر حال پیشرفت کرده توی این سی ساله.

منم که همش نقشه میکشم که دخترم کی میشه که مسایلی که براش توی این وبلاگ نزدیک 15 ساله یادداشت کردم رو میفهمه تا براش توضیح بدم و با هم حرف بزنیم و گفتگو کنیم.

/ 0 نظر / 193 بازدید